جلال الدين الرومي
196
فيه ما فيه ( فارسى )
خوردم . » پدرش گفت « الحمد اللّه كه بدين مقام رسيدى و اعتماد و وثوق بر حق قوّت گرفت . » مادر مريم چون مريم را زاد نذر كرده بود با خدا كه او را وقف خانهء خدا كند و به او هيچ كارى نفرمايد . در گوشه مسجدش بگذاشت . زكريّا مىخواست كه او را تيمار دارد و هركسى نيز طالب بودند . ميان ايشان منازعت افتاد و در آن دور عادت چنان بود كه هركسى چوبى در آب اندازد ، چوب هركه بر روى آب بماند آن چيز از آن او باشد . اتفاقا فال زكريّا راست شد . گفتند حق اين است و زكريّا هر روز او را طعامى مىآورد در گوشهء مسجد . جنس آن آنجا مىيافت . گفت « اى مريم آخر وصى تو منم ، اين از كجا مىآورى ؟ » گفت « چون محتاج طعام مىشوم و هرچه مىخواهم حق تعالى مىفرستد . » كرم و رحمت او بىنهايت است و هركه بر او اعتماد كرد هيچ ضايع نشد . زكريّا گفت « خداوندا چون حاجت همه را روا مىكنى ، من نيز آرزويى دارم ميسّر گردان و مرا فرزندى ده كه دوست تو باشد و بىآنكه او را تحريض كنم او را با تو مؤانست باشد و به طاعت تو مشغول گردد . » حق تعالى يحيى را در وجود آورد بعد از آنكه پدرش پشت دو تا و ضعيف شده بود و مادرش خود در جوانى نمىزاد . پير گشته عظيم ، حيض ديد و آبستن شد . تا بدانى كه آن همه پيش قدرت حقّ بهانه است و همه از اوست و حاكم مطلق در اشيا اوست . مؤمن آن است كه بداند در پس اين ديوار كى است كه يكبهيك بر احوال ما مطلع است و مىبيند اگرچه ما او را نمىبينيم و اين او را يقين شد . به خلاف آن كس كه گويد « نى ، اين همه حكايت است » و باور ندارد روزى بيايد كه چون گوشش بمالد پشيمان شود گويد « آه بد گفتم و خطا كردم ، خود همه او بود . من او را نفى مىكردم . » مثلا تو مىدانى كه من پس ديوارم و رباب مىزنى . قطعا نگاه دارى و منقطع نكنى كه ربابيى . اين نماز آخر براى آن نيست كه همه روز قيام و ركوع و سجود كنى . الّا غرض ازين آن است كه مىبايد آن حالتى كه در نماز ظاهر مىشود پيوسته با تو باشد ، اگر در خواب باشى و اگر بيدار باشى و اگر بنويسى و اگر بخوانى در جميع احوال خالى نباشى از ياد